فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

216

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

نمود . قلعه را سپرده و سر بيرون برده به نارى قلعه برآمدند و حصار اخسقا « 1 » مفتوح و نعمت « 2 » ظفر لشكر اسلام را ممنوح شد . حضرت اعلى به نفس شريف « 3 » در مقابل حصار نشسته و چشم تعجب در صنع كردگار بسته . غازيان را با وجود مشاهدهء آن حضرت ، [ جان از دست دادن ] « 4 » و جان در ميان نهادن سهل و آسان بود . بيت پيشِ آن شيرين لبم گر دولت مردن بود * جان به تلخى دادنم چون انگبين خوردن بود چون بعون اللّه ذى البقا ، فتح قلعهء اخسقا « 5 » ميسّر شد ، جماعتى از ناوران كه وقت ( 113 - پ ) فتح قلعه به نارى متحصّن شده بودند ، زينهار خواسته ، فرود آمدند و هر كه از ايشان به شرف اسلام مشرّف شد « 6 » ، تشريف لايق و انعام موافق يافت و هر كه با « 7 » شقاوت گبرى اصرار كرد و از فخر ايمان استكبار نمود ، در سلاسل و اغلال مستوثق و مضبوط ماند تا به حكم فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً [ 47 / 4 ] با او معامله كرده شود . لشكر اسلام را بعد از فتح قلعه غنايم و سبايا فراوان حاصل آمد . خانهء هر عادم بىچيز ، پر غلام و كنيز شد و لطف حضرت اعلى طايفهء علما را كه در آن سفر مصاحب و ملازم بودند به انعام جوارى و اعطاى سرارى مخصوص ساخت . ديگر روز از بلدهء اخسقا رايات همايون ميل به جانب محاصرهء قلعهء خاتون « 8 » كرد ، و عذراى آن قلعه را عفّت [ حصانت ] به مرتبه‌اىست كه در عقد ازدواج تسخير هيچ كفوى از ملوك درنيامده ، و بكر « 9 » حصارش چون بكره حصار « 10 » از افتضاض « 11 » توپ مضروب همواره مصون و محصون بوده « 12 » . و مشهور است كه آن قلعه محلّ خزاين ازواج ملوك گرج

--> ( 1 ) . K : اخسقه . ( 2 ) . P : نعمت + و . ( 3 ) . F : خود ( 4 ) . PF : دست از جان دادن ؛ K : جاى از دست دادن ؛ با توجّه به فحواى عبارت تصحيح شد . ( 5 ) . K : اخسقه . ( 6 ) . F : شدند . ( 7 ) . KP : بر . ( 8 ) . K : هماتون . ( 9 ) . P : ديگر . ( 10 ) . P : حصار ابكار . ( 11 ) . K : اقتضاض ( 12 ) . P : بود .